امیر عطاامیر عطا، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 17 روز سن داره

امیرعطا جون Amir Ata Jon

سلام به همه دوستای گلمون... باورم نمیشه بازم اومدم اینجا، به زودی اینجارو به روز می کنم... 🤩🤩

نوروز 95

95-1-16 عزیزکم شب آخر سال قبل خوابیدن بهم گفتی مامان منو سال تحویل بیدار کن.. و من هم بیدارت کردم..البته من خیلی دیر خوابیدم حدودا 3و نیم صبح..و در طول روز  بودم... گل نازم با اون دل پاکت از خدا بخواه که امسال برای همه مون سال خوبی باشه...الهی آمین.. پسر من در آخرین ساعات سال 1394 خورشیدی..   سفره 7سین 95 مون.. که شب به کمک هم چیدیم من و تو.. شیرینی مخصوص ما 3تا........ مامان و ثبت لحظه های پایانی.... پسر گل ما سر سفره 7سین تو لحظات تحویل سال...   گلم داره میره عید دیدنی.. ...
16 فروردين 1395

تولد 4 سالگی گل پسرم

عزیز نازنینم تولدت مبارککککککککککککککککککککککککککککککککککک پسرم امسال برای تولدت لحظه شماری می کردی.. هر روز ازم می پرسیدی  مامان کی تولدمه؟؟؟  تولدت با دو روز تاخیر برگزار شد یعنی 26 اسغند..اونروز من وقت آرایشگاهم داشتم و نم نمک برف می بارید وقتی من میرفتم ولی وقتی اومدم بیرون چه خبر بود............ برفی بارید اونروز که تو زمستان امسال نداشتیم.. و من هم یاد روزای تولدت افتادم که وقتی از بیمارستان برمی گشتیم هم برف همه جارو پوشونده بود..اینجوری... به هر حال برام تجدید خاطرات شد اونروز.....   بریم سراغ عکسات ... اولش اینجوری بودی.... ولی ...
12 فروردين 1395

یلدا 94

94-10-2 پسر گلم امسال هم مثل هر سال شب یلدا کنار باباجونی گل دور هم بودیم و شب خوبی داشتیم..برای پدرم آرزوی سلامتی و طول عمر دارم ... ژله هایی که من درست کرده بودم.... پسر گلم و ستایش جونی... جای محیا جونی تو عکس ها خالیه حسابی سرما خورده و حال ندار بود.. پسر گلم که حسابی شیطون شده.. و این هم کادوهای پسری که خالجون براش خریده به مناسبت یلدا..  و اینم پسری خسته من ...تو اولین شب زمستون... عزیزکم سایه باباجون بالای سر همگی مون ایشالله...  امیدوارم خوشبختی تو تک تک لحظه های زندگیت سایه افکن...
2 دی 1394

عاشورای 94

94-8-5 پسرم این عکس ها مربوط به عاشوراست...خونه حاج بابا.. که نهار دارن برای آقایون... و سوم امام هم برای خانوم ها که تو اونروز پیش بابایی بودی . و اینجا هم پسرم حسابی جوگیر شده و داره با عزاداری تلویزیون همخوانی می کنه.. البته شال کمر هم بستی و خودت رو هم "آقا دسته" خطاب می کنی.. و یکی از بازی های این روزهات.. دکتر بازی.. و عمل کردن که حتما باید باشه... پسر نازنینم خیلی دوستت داریم... روزهات پر از شادی.   ...
5 آبان 1394

مدتی پیش...

94-7-28 نازنینم واقعا که عمرمون با چه سرعتی داره میگذره...  گل پسرم 42 ماهگیتم پشت سر گذاشتی.. برات همیشه آرزوی خوشبختی دارم.. خدارو شکر با همه اتفاقات تلخ امسال مکه خالجون اینا به سلامت برگشتن و خدای مهربونو شاکریم از این بابت.. بریم سراغ عکسات که از تابستون هست تا این روزهامون که به قول خودت مرد شدی و با بابایی میری هیئت.. مرد کوچولوی مامان.. فدای مردونه حرف زدنت که گاهی جوگیر میشی و صداتو کلفت می کنی و حرف میزنی برامون..  از بازی های پدر و پسری.. از بازی هایی که گاهی خیلی دخترونه میشهههه خونه خالجون.. شما و پسر خاله علی که حسابی از برگشت...
28 مهر 1394

افطاری باباجونی

94-4-9 نازنینم این عکسا مربوط به 5 روز پیشه...خونه باباجون گل... فدای پدر گل و مهربونم.... این 2 تا وروجکو نیگاااااا.. خدایا سایه پدر مادر ها بالای سر فرزندانشون برقرار..آمین.. پدر مهربونم خیلی دوستت داریم.. ...
9 تير 1394

نیمه شعبان 94

94-3-12 نازنینم امسال تو مراسم جشنی که خاله جون هر سال روز قبل از نیمه شعبان می گیره،خیلی خوب و آقا شرکت کردی... مراسم امسال به خاطر فوت خاله عزیزمون تزئین و کیک نداشت... خدا همه رفتگانو بیامرزه..جاشون خیلی دیده میشد...پارسال آخر مراسم بلند شد رفت روی صندلی و از بادکنک های آویزون به سقف به همه شما بچه ها که بادکنک میخواستین داد...دنیای بدیه گلم...  پسرم عکسایی که قبل از شروع مجلس ازت گرفتم البته مثل تموم عکسات شکاره.. نه با همکاری  مهمون کوچولو آقا رضا که شما سه تا وروجک ازش خیلی خوشتون میاد و وقتی می بینینش جمع میشین دورش..  اینجا خاله جون داره ازت می پرسه که ...
14 خرداد 1394

عید 94

94-1-9  بامداد یکشنبه عزیزکم بهارت مبارک... دلت به سبزی و زیباییش پسرکم... نازنینم. این درست چند دقیقه قبل از سال تحویله: و آماده شدن و رفتن به عید دیدنی ها.... و اینم روزی که خودمون مهمون داشتیم یعنی 6 فروردین.... و پسر من که دوربین به دست شده بود... اینم اثر هنری پسر گلمون... و 9 فروردین.... با آرزوی سلامتی و شادی برای همه توی این سال جدید.... خدای مهربون نگهدارت عزیزکم. ...
9 فروردين 1394

تولد 3 سالگی

عزیزم امسال خیلی آقا بودی... خیلی خوش گذشت تولد امسالت...هم به خودمون و هم مهمونامون... بابایی بهت سفارش کرده بود که به حرف مامانی خوب گوش کن و... عصری بعد از رفتن مهمونا بهم میگی مامان من حرفتو خوب گوش کردم؟!! وای عسلم.. کلی بوست کردمت و کفتم عالی بودی...معلومه که گوش کردی گلم. به قول یکی از دوستامون نمره ات بیست بود.   ماه من...گل من تولدت مبارک. شب قبل با اینکه خیلی خسته بودی ولی پا به پامون موندی و تو تزئین کمک کردی: این گلو خودت از گلدون برداشتی و گفتی گل من باشه...تو میز خودم.. جدیدا داری فارسی حرف میزنی... خیلی هم خوب.  ...
28 اسفند 1393